تبليغاتX
بیا تو بد نیست
همه را ببخشیم تا احساس بزرگی کنیم


بیا تو بد نیست









بر فراز رود خانه ی بی نهایت

تنه درخت آرزو شناور است 

بر آن سوار می شوم

نمی دانم مقصدش کجاست؟

شاید مرا به تو برساند

که همه ی آرزوی منی ...

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387 ساعت 19:39  توسط محیا  | 


زندگي يك گل سرخ است:

 پر از عطر پر از خار و پر از برگ لطيف

  يادمان باشد اگر گل چيديم عطر و خار و گل و برگ همه همسايه ي ديوار به ديوار هم اند 

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387 ساعت 20:5  توسط محیا  | 


مژده یاران باز هم دلها بهاری می شود

                                   باغ دنیا پر زگل عطر قناری می شود

زندگی گل می کند در باغ دلها ناگهان

                                      روی لبها رودی از لبخند جاری می شود

مهربانی می وزد از روی دل های زلال

                                        از تبسم عشق گرم پاسداری می شود

عشق می خندد سخاوت را به روی زندگی

از عدالت زندگی آیینه کاری می شود

فصل میلاد بهار است و جهان خرم ز عشق

مژده یاران باز هم دل ها بهاری می شود

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 ساعت 4:46  توسط محیا  | 


در کتابی خواندم:

به جای آنکه از تاریکی گله کنی شمعی روشن کن.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386 ساعت 23:11  توسط محیا  | 


باتو گفتم از غرورم از گل وشعر وترانه

با تو گفتم پیش من باش بی بهانه

با تو گفتم هرچه گفتم با تو کم بود

عاقبت آنچه به جا ماند

چشم خیس از اشک وغم بود

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386 ساعت 21:1  توسط محیا  | 


یه خانمی به دوستش گفت : من همسرم رو میلیونر کردم دوستش بهش گفت آفرین حالا قبلا چی بود دوستش گفت :میلیاردر!

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386 ساعت 0:56  توسط محیا  | 


یه روز گدایی در خانه ای را می زنه خانم به همسرش می گه به این بنده خدا کمی غذا بده همسرش جواب می ده آره راست می گی باید نصف بیشتر غذام رو به اون بدم تا دیگه این طرفا پیداش نشه
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386 ساعت 0:52  توسط محیا  | 


مادر عروسی به دامادش می گوید :خوب حالا عروسی را در کدام هتل برگزار می کنی؟داماد می گوید عروسی را هر چه شما بفرمایید اما پاگشا را فکر کنم در زندان

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386 ساعت 0:29  توسط محیا  | 


دوستی مثل ایستادن روی سیمان خیس است هرچه بیشتر بایستی راه رفتنت سخت تر است و اگر بروی جای پایت برای همیشه به یادگار می ماند

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386 ساعت 6:32  توسط محیا  | 


کاغذتم احساساتت رو روم بنویس عصبانیت هات رو روم  خط خطی کن اشکاتو باهام پاک کن حتی اگه سردت شد منو بسوزون تا گرم بشی فقط دورم ننداز

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386 ساعت 21:3  توسط محیا  |